گم کرده راه ........

غزل زیبایی از علیرضا بدیع که این روزها شعرهاش خیلی ذهن منو درگیر کرده .

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام

طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام

زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام...


نمایی از زیارتگاه خالد نبی - منطقه مرزی شمال شرقی ایران - فروردین 89


 

سالهای ساله که بهار،تابستان،پائیز و زمستان در سرما و در گرما در باران و در برف لحظه های تنهایی من در این نقطه گذشته و از تمام فصلها هم از این زاویه عکس دارم .

چه فرقی میکنه

چه فرقی میکنه این روزا با روزهای گذشته؟

 این روزها کتاب جدیدی نخوندم -شعری که این دل نا ماندگار رو تکان بده نخوندم -  موسیقی جدیدی گوش ندادم - عکس خوبی نگرفتم - سفر به درد بخوری نرفتم -سازی نزدم - خط بدرد بخوری ننوشتم- حالا چه حسی مونده برای به روز کردن اینجا !!!!

فقط این رو میتونم بگم :

ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری

سالار وگروه قمر

امشب آخرین شب از اجرای کنسرت گروه قمر به خوانندگی سالار عقیلی. شب اول شب خوبی بود با لطف ومحبتی که جناب سالار خان عقیلی به من داشته وداره عکسها هم خوب شده بود .طبق معمول برای سرویس عکس فرستادم ولی باز مثل همیشه با اما و اگر کار شد . ولی کاش کار نمیشد گزارش به این خوبی رو برده قسمت عکسهای دریافتی

 

سالار عقیلی

سالار عقیلی

نوید دهقان

یاد اون روزهای طلایی جام جم آنلاین با ساتیار امامی بخیر باد

پیر شالیار مانا

همیشه دنبال یه فرصتی بودم که مطلبی اینجا بنویسم یا عکسی قرار بدم.رفتن به مراسم پیر شالار بهانه خوبی برای این امر بود - با هزار شک وتردید در رفتن به اورامان تخت روز ۳شنبه با نیما و حامد راه افتادیم اما با وجود سرمای شدید و بارش برف به سختی به سرزمین زیبای اورامان رسیدیم بعد از استراحت کوتاه به عکاسی در زیر برف شدید پرداختیم .به اطلاع دوستانی که از این مراسم چیزی نمیدانند میرسانم این مراسم هر سال در زمستان برگزار شده و عروسی «پیر شالیار» در سه روز جشن گرفته می‌شود.که شامل ذبح دام قربانی، دف زنی، نوعی رقص، خوردن آش، و شب‌نشینی و خواندن شعر و دعا ست. خلاصه با توجه به پیدا کردن دوستای جدید از اهالی همان منطقه و فضای بکر و هم سفرهای خوب و با مرام مسافرت خوب وبه یاد ماندنی برای ما شد و مهم تر از اون از عکاسی راضی بودیم .

روستای اورامان تخت-عکس سعید کرمی

روستای اورامان تخت-عکس سعید کرمی

مراسم پیر شالیار -عکس سعید کرمی

مراسم پیر شالیار- عکس سعید کرمی

هرچند با توجه به بهانه هایی عکسها روی خط جام جم آنلاین نرفت میتونید ادامه عکس ها رو توی آرشیو سرویس عکس جام جم آنلاین ببینید .

به امید روزهای بهتر

روز میلاد

به مناسبت رو تولدم

"بیست و یکم مهر ماه 1353  ""


آفریدگارا! بگذار دهان تو راببوسم


غبار ستاره ها را از پلک فرشتگانت بروبم


کف خانه ات را با دمب بریده شیطان جارو کنم


متولد شدم


در مرز نازک نیستی، سگهای شما از دهان فرشتگان دروغ نجاتم دادند

 

پروردگارا!


نه درخت گیلاس، نه شراب به


از سر اشتباهی، آتش را به نطفه های فرشته ای آمیختی و مرا آفریدی

 

اما تو به من نفس بخشیدی، عشق من


دهانم را تو گوشودی و بال مرا که نازک پرپری بود تو به پولادی از حریر مبدل کردی

 


سپاسگزارم خدای من


خنده را برای دهان او


او را به خاطر من


و مرا به نیت گم شدن آفریدی

******************

آفتابگردان

بی‌تاب‌تر از جان پریشان در شب
بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب

بی‌رؤیت روی او بلاتکلیفم         
مثل گل آفتاب‌گردان در شب

آفتابگردان

ادامه عکسهای آفتابگردان رو در سرویس عکس جام جم ببینید

روزهای دلتنگی و ......

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است


و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان

                                           دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند


و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.

دلتنگی غم دوست

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پياده آمده‌بودم‌، پياده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد

و سفره‌اي كه تهي‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالي شبهاي عيد، همسايه‌!

صداي گريه نخواهي شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهدرفت‌

و كودكي كه عروسك نداشت‌، خواهدرفت‌

 

منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پر بود

به هرچه آينه‌، تصويري از شكست من است‌

به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌

 

اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر، مي‌شناسندم‌

 

طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد

و سفره‌ام كه تهي بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌

پياده آمده‌بودم‌، پياده خواهم‌رفت‌

 

شكسته مي‌گذرم امشب از كنار شما

و شرمسارم از الطاف بي‌شمار شما

 

تويي كه كوچة غربت سپرده‌اي با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌اي با من‌

تو زخم ديدي اگر تازيانه من خوردم‌

تو سنگ خوردي اگر آب و دانه من خوردم‌

 

اگرچه مزرع ما دانه‌هاي جو هم داشت‌

و چند بتة مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش هميشةتان‌

اگرچه كودك من سنگ زد به شيشة تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لايق سنگيني لحد بودم‌

دم سفر مپسنديد نااميد مرا

ولو دروغ‌، عزيزان‌! بغل كنيد مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌

پياده آمده‌بودم‌، پياده خواهم‌رفت‌

 

خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌

و مستجاب شود باقي دعاهاتان‌

هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد